حکم ریش تراشی

حکم ریش تراشی
مطلب این پست در مورد مردها و اینکه آیا مردها می توانند ریش خود را بتراشند یا نمی توانند؟

اول از همه حکم تمام مراجع را در مورد تراشیدن ریش را قرار می دهم و در ادامه ی مطلب فتوای علما را به تفکیک سوال و جواب از هر مرجع تقلید خدمت شما می نویسم.

تراشیدن ریش به فتوای تمام مراجع تقلید (آیت الله امام خمینی، آیت الله خامنه ای، آیت الله فاضل لنکرانی، آیت الله سیستانی، آیت الله بهجت،آیت الله نوری همدانی، آیت الله صافی گلپایگانی، آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله تبریزی، آیت الله وحید خراسانی) حرام می باشد و کسی که ریش خود را بتراشد فعل حرام انجام داده است.

و به نظر تمام مراجعتشخیص صدق ریش، بر عهده ی عرف جامعه (عرف چیزی است كه از لحاظ عقلی، نفس بدان عادت كرده و طبع سلیم آن را قبول كرده است)  می باشد. که مثلا عرف بگوید این فرد با این اندازه ریش برایش صدق ریش هست یا نیست.

زدن سیبیل چه حکمی دارد، آیا تراشیدن سبیل و موی روی گونه ها و زیر گلو هم حرام است؟

به فتوای تمام مراجع تراشیدن و جا گذاشتن سبیل اشکالی ندارد، مگر اینکه به قدری بلند باشد که هنگام خوردن و آشامیدن با غذا یا آب بر خورد کند، که در این صورت جا گذاشتن سبیل مکروه می باشد.

تراشیدن موی گونه ها و زیر گلو هم اشکالی ندارد، حتی اگر آن را با تیغ یا بند بتراشند هم حرام نمی باشد.

 

به فتوای حضرت آیت الله امام خمینی (ره):

تراشیدن ریش با تیغ و ماشینی که مانند تیغ است، بنابر احتیاط واجب جاییز نیست.

توضیح المسائل امام خمینی، مسائل متفرقه

استفتائات  آیت الله خامنه ای:

سوال 1410- مراد از فک پائین که باقی گذاشتن موهای آن واجب است چیست؟

جواب: معیار این است که از نظر عرف، گذاشتن ریش صدق کند.

سوال 1411- ریش از نظر کوتاهی و بلندی باید چه مقدار باشد؟

جواب: حد معینی ندارد، بلکه معیار این است که عرفا بر آن ریش صدق کند و بلند بودن آن بیشتر از قبضه ی دست کراهت دارد.

سوال 1412- بلند کردن سبیل و کوتاه کردن ریش چه حکمی دارد؟

جواب: این کار فی نفسه اشکالی ندارد.

سوال 1421- آیا منظور از حرمت تراشیدن ریش، آن است که موهای صورت بطور کامل روئیده باشد و سپس تراشیده شوند، یا اینکه شامل موردی که مقداری از موهای صورت در آمده باشند هم می شود؟

جواب: بطور کلی تراشیدن آن مقدار از موی صورت که بر آن عنوان تراشیدن ریش صدق می کند، بنابر احتیاط حرام است، ولی تراشیدن مقداری از آن که عنوان مزبور بر آن صدق نمی کند اشکال ندارد.

سوال 1424- آیا اصلاح موی گونه ها اعم از اینکه با نخ باشد یا موچین حرام است؟

جواب: اصلاح موی گونه ها هرچند با تراشیدن، حرام نیست.

 استفتائات آیت الله فاضل لنکرانی:

سوال 955- حکم تراشیدن ریش چیست؟ موهای روی گونه چطور؟

جواب: تراشیدن ریش بنابر احتیاط واجب حرام است ولی تراشیدن موهای روی گونه، مانعی ندارد.

  کتاب استفتائات آیت الله سیستانی:

سوال: تراشیدن ریش با تیغ یا با ماشین صفر آیا اشکال دارد؟ برای کسی که صدق ریش نکرده چطور؟

پاسخ: بنابر احتیاط واجب جایز نیست، و تراشیدن موهای نازکی که از کودکی می روید اشکال ندارد.

سوال: در صورت حرمت تراشیدن ریش حدود آن کدام است؟

پاسخ: بنابر احتیاط واجب نباید تراشیده شود و در حدی ریش بگذارد که در عرف گفته شود ریش دارد.

سوال: تراشیدن ریش به اندازه ای که صورت سفید شود حکمش چیست؟

جواب: بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

  از استفتائات آیت الله بهجت :

487- کوتاه کردن ریش تا چه حدی بدون اشکال است؟

جواب: اگر در عرف به آن تراشیدن ریش بگویند، اشکال دارد.

489- تراشیدن موهای زیر گلو و بالای ریش با خود تراش، چه حکمی دارد؟

جواب: تراشیدن زیر گلو و روی گونه ها در حد اصلاح، مانعی ندارد.

فتوای آیت الله مکارم شیرازی :

6- تراشیدن ریش: احتیاط در ترک آن است.

توضیح المسائل آیت الله مکارم شیرازی، مسائل عمومی مورد مبتلاء 

استفتائات آیت الله مکارم شیرازی:

سوال 567- تراشیدن موی صورت و گلو و گونه با ماشینهای برقی چه حکمی دارد؟

جواب: در مورد موهای صورت اشکال دارد ولی در مورد موهای گونه و گلو اشکالی ندارد.

سوال 498- فردی یک بار ریشش را از ته می تراشد، و نعوذ بالله گناه می کند، لکن پس از این نمی گذارد ریش بلند شود، و به حد صدق ریش برسد، یعنی هر مقدار که می روید آنرا می تراشد. لذا هیچ گاه ریشش به حد صدق ریش نمی رسد، آیا بر کار چنین شخصی ریش تراشی صدق می کند؟

جواب: این کار در نظر عرف ریش تراشی محسوب می شود.( تراشیدن ریش بنابر احتیاط واجب حرام می باشد.)

 فتوای آیت الله تبریزی :

مسئله 2833- تراشیدن ریش و ماشین کردن آن اگر مثل تراشیدن باشد، بنابر احتیاط حرام است.

توضیح المسائل آیت الله میرزا جواد تبریزی

استفتائات  آیت الله تبریزی:

سوال 1097- تراشیدن ریش چه حکمی دارد؟ در صورت جواز، حدود آنرا مشخص فرمایید؟

جواب: بسمه تعالی چنانچه مکلف مو در صورت داشته باشد بنابر احتیاط واجب باید ربعی از صورت را که چانه در آن قرار دارد، نتراشیده باقی بگذارد. بطوری که در وقت مواجهه مو در آن دیده شود و صدق کند ریش دارد.

سوال 1102- منظور از صدق ریش چیست؟

جواب: بسمه تعالی این که در عرف مردم به آن ریش بگویند.

سوال 1109- حکم تراشیدن ریش چیست و شهادت ریش تراش چگونه است؟

جواب: بسمه تعالی احتیاط واجب آن است که ربع صورتی را که چانه در آن واقع شده است نتراشد. و شهادت کسی که این کار را انجام می دهد مورد قبول نیست.

توضیح المسائل  آیت الله صافی گلپایگانی

مساله 2836- تراشیدن ریش و ماشین کردن آن اگر مثل تراشیدن باشد، حرام استو در این حکم تمام مردم یکسانند و حکم خداوند بواسطه مسخره مردم تغییر نمی کند، پس کسی هم که اول تکلیف اوست، یا اگر ریش نتراشد مردم او را مسخره می کنند، چنانچه ریش بتراشد یا طوری ماشین کند که مثل تراشیدن ریش باشد حرام می باشد.

توضیح المسائل  آیت الله صافی گلپایگانی

استفتائات  آیت الله صافی گلپایگانی

سوال- کوتاه کردن ریش با ماشین های معمولی دستی تا حدود یک میلیمتر جایز است؟

جواب- باید بنحوی باشد که عرفا صدق ریش کند.

سوال- نظر حضرت عالی پیرامون تراشیدن سبیل و ریش چیست؟

جواب- تراشیدن ریش حرام است ولی تراشیدن سبیل اشکالی ندارد.

استفتائات  آیت الله وحید خراسانی

تراشیدن ریش

سوال 18- تراشیدن ریش تمام صورت چه حکمی دارد؟

جواب- بنابر احتیاط واجب تراشیدن ریش چانه یا قسمتی از آن جایز نیست و اگر به مقداری ریش بگذارد که عرفا صدق کند ریش دارد، کافی است.

فتوای آیت الله نوری همدانی:

مسئله: تراشیدن ریش بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

توضیح المسائل  آیت الله نوری همدانی  

ان شاء الله این پست مورد استفاده شما دوستان قرار گرفته باشد، البته این تمام احکام ریش تراشی نبود و در پست بعدی در مورد گذاشتن ریش پرفسوری و احکام دیگر ریش مطالبی را خواهم نوشت.

"دست پنهان بریتانیا در تمام ماجراهای یک قرن اخیر کشورم احساس می شود!"

در سال 1978 کمپانی های بزرگ نفتی با ما دیگر قرارداد نبستند. آن ها سقوط مرا پیشبینی کرده بودند. در دولت کارتر هم با خوشحالی منتظر سقوط من بودند...
به گزارش پارسینه، محمدرضا پهلوی، شاه مخلوع بعد از سقوط رژیم شاهنشاهی و خروج از ایران با نگارش کتابی با عنوان "پاسخ به تاریخ" به روایت سی و هفت سال حکومت خویش و شکل گیری انقلاب اسلامی و سقوط خویش پرداخته است.

آنچه را از نظر می گذرانید بخشی از خاطرات محمدرضا پهلوی است که به ماههای آخر سلطنت وی بازمی گردد:

"...دراواخر آذر،سناتور محمد علی مسعودی به من گزارش داد که "جرج لامبراکیس"، دبیر سفارت آمریکا به او گفته است که بزودی در ایران یک رژیم جدید وجود خواهد داشت.

 اما جریانی که بیش از همه از سوی متحدان چند ساله موجب تعجب من شد، ماموریت شگفت انگیز ژنرال هایزر در ایران بود... اوایل بهمن ماه در خبری حیرت انگیز به من گزارش شد که ژنرال هایزر چند روزی است در تهران اقامت دارد...نظامیان آمریکا با هواپیماهای خود می آمدند و می رفتند و طبیعتا تابع تشریفات معمول نبودند. از امرای ارتش در باره آمدن هایزر پرسیدم.

 آن ها هم چیزی نمی دانستند...حضور وی کم کم علنی شد و روزنامه های شوروی نوشتند که ژنرال هایزر برای تدارک یک کودتای نظامی به ایران رفته است. اندکی بعد هرالد تریبیون ، چاپ پاریس، به شوروی ها اطمینان داد که هایزر نه برای کودتا بلکه برای جلوگیری از آن به ایران رفته است...احتمالا سرویس های اطلاعاتی آمریکا می دانستند که برنامه زیرپاگذاشتن قانون اساسی در پیش است.

پس باید از بروز عکس العمل در ارتش ایران جلوگیری می کردند و هدف مسافرت ژنرال هایزر به ایران جز این نبود. بالاخره من یکبار ژنرال هایزر را به اتفاق سفیرآمریکا، آقای سولیوان ملاقات کردم. تنها چیزی که مورد علاقه هردوی آنها بود، دانستن روز و ساعت حرکت من از ایران بود. پس از آن که من ایران را ترک کردم ، ژنرال هایزر باز چند روز در ایران اقامت داشت.

در این هنگام چه گذشت؟ تنها چیزی که می توانم بگویم این است که ربیعی فرمانده نیروی هوایی طی محاکمه اش ، به قضات گفت:"ژنرال هایزر شاه را مثل یک موش مرده به خارج از کشورپرتاب کرد".
...من در گذشته از انتقاد دنیای غرب رویگردان بودم و هنوز هم بااحتیاط به انتقاد از آن ها می پردازم...این موضوع بیش از پیش روشن شده است که سیاست غرب در ایران و بطور کلی در تمامی دنیا،کوته بینانه و خطرناک و بیشتر مواقع ناشیانه و گاه ابلهانه است. من وقتی با دقت به رویدادها و اتفاقات اخیر توجه کردم ،این اندیشه را بدست آوردم.

...آنتونی پارسونز،( سفیر سابق انگلیس در ایران) در پاییز 1978 ،زمانی که انتخابات آزاد در ایران اعلام کردم ، به من می گفت که حتی اگر به قیمت از دست دادن تاج و تخت من تمام شود، می بایست چنین کاری را انجام دهم. زیرا حداقل درتاریخ به عنوان پادشاهی که به آرمان های دمکراتیک خود وفادار مانده است، نامم خواهد ماند.

 این گونه رفتارها سابقه طولانی دارد و مثال روشنی است از دورویی غرب...هنگامی که رفتار پارسونز را دیدم، از خود پرسیدم:آیا اهداف سیاسی غرب در کشوری مانند ایران، غیر از آنچه که هم اکنون به آن عمل می شود، چیز دیگری است یا خیر؟ آن ها سقوط مرا میخواستند. دست پنهان بریتانیا در تمام ماجراهای یک قرن اخیر کشورم احساس می شود. این سیاست پس از ورود آمریکا هم تغییر چندانی نکرد. غربی ها تا آنزمان حاضر به پشتیبانی من بودند که کنترل کافی بر روی سیاست من داشته باشند.

...وقتی قرارداد 50درصدی را در امضا با کمپانی های نفتی نپذیرفتم، "سیا" تظاهراتی علیه من در آمریکا سازماندهی کرد. شاید متناقض به نظر آید که آنها ظاهرا از من حمایت می کردند.امروز من بر این اعتقادم که غرب جبهه ای علیه من سازماندهی می کرد که هرگاه سیاستم از آنها دور می شد، بتوانند به من فشار بیاورند.

...در سال 1978 کمپانی های بزرگ نفتی با ما دیگر قرارداد نبستند. آن ها سقوط مرا پیشبینی کرده بودند. در دولت کارتر هم با خوشحالی منتظر سقوط من بودند واز جمهوری اسلامی حمایت می کردند تا جلوی نفوذ شوروی را بگیرند. من می گویم با چه قیمتی؟ با سوره قرآن می شود کار تانک را کرد؟"
آمریکایی ها،آنگونه که می بینید، حتی رژیم کاملا وابسته به خود را نیز به خاطر انعقاد یکی دو قرارداد سودمند، تحت فشارهای گوناگون قرار می دادند.

"...چندی بعد(سال 57)، با دوست خود "نلسن راکفلر"، ملاقاتی داشتم. ناگهان از او سوال کردم:"آیا ممکن است آمریکایی ها و شوروی ها ، دنیا را بین خود تقسیم کرده باشند"؟ راکفلر جواب داد:"قطعا نه". و بعد افزود:" تاجایی که من اطلاع دارم".
مطالب مرتبط

جوانی که در 25 سالگی رهبر القاعده عراق شد

جوانی که در 25 سالگی رهبر القاعده عراق شد

این جوان تونسی در حال حاضر در محلی نامعلوم پنهان شده و از افرادی است که در لیست افراد تحت تعقیب سازمان اطلاعات و امنیت عراق و بسیاری از دیگر کشورهای جهان به شمار می رود.
به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از کشور تونس حاکی از آن است که یک جوان 30 ساله تونسی تبار، فرماندهی شبکه تروریستی القاعده، شاخه عراق را بر عهده گرفته است.

در همین راستا «عبدالله التریکی» معاون عربی - آفریقای وزارت خارجه تونس طی اظهاراتی ضمن تأیید این خبر، گفت: این جوان تونسی، فردی بسیار خطرناک است و بر اساس اطلاعاتی که ما بدست آورده ایم، او تاکنون ده ها عملیات تروریستی در نقاط مختلف عراق انجام داده است. وی اکنون فرماندهی و هدایت شبکه تروریستی القاعده، شاخه عراق را بر عهده گرفته است.

وی در ادامه افزود: او در واقع پس از مرگ «أبو مصعب الزرقاوی» رهبر کشته شده شبکه تروریستی القاعده در عراق، جانشین وی شده است. این جوان تونسی در حال حاضر در محلی نامعلوم پنهان شده و از افرادی است که در لیست افراد تحت تعقیب سازمان اطلاعات و امنیت عراق و بسیاری از دیگر کشورهای جهان به شمار می رود.

گفتنی است با توجه به این اطلاعات منتشر شده، می توان این نتیجه را گرفت این جوان تونسی که اکنون 30 سال سن دارد، هنگام مرگ الزرقاوی در سال 2006 میلادی، تنها 25 سال سن داشته و رهبر القاعده عراق شد.
 

افسری که جانش را فدای زائران کربلا کرد

این افسر که از اهل سنت عراق بود روز پنجشنبه پانزدهم دی ماه در منطقه "بطحاء" واقع در استان "ذی قار"، در محلی که زائرین اربعین حسینی در آن حضور داشتند، به محض اطلاع از قصد انجام عملیات انتحاری توسط یک عضو القاعده به سرعت این تروریست را در آغوش گرفت و با نثار جان خود مانع از تلفات سنگین این حادثه تروریستی شد.
کد خبر: ۲۱۸۳۳۷
تاریخ انتشار: ۱۹ دي ۱۳۹۰ - ۱۶:۵۴
هزاران نفر از اهالی کرکوک روز گذشته پیکر افسر سنی عراقی را که در دفاع از شیعیان جان خود را فدا کرده بود، تشییع کردند.

به گزارش خبرگزاری اهل بیت (ع) ـ ابنا ـ هزاران نفر از اهالی منطقه "حویجه" در شهر کرکوک بعدازظهر روز گذشته ـ هفدهم دی ماه ـ پیکر «شهید نزهان فالح الجبوری» یکی از افسران ارتش عراق را تشییع نمودند.

این افسر که از اهل سنت عراق بود روز پنجشنبه پانزدهم دی ماه در منطقه "بطحاء" واقع در استان "ذی قار"، در محلی که زائرین اربعین حسینی در آن حضور داشتند، به محض اطلاع از قصد انجام عملیات انتحاری توسط یک عضو القاعده به سرعت این تروریست را در آغوش گرفت و با نثار جان خود مانع از تلفات سنگین این حادثه تروریستی شد.

پس از این حادثه و شهادت این افسر پلیس، "نوری مالکی" نخست وزیرعراق، از خانواده این شهید تقدیر کرد.

در همین حال "شیخ عبدالرحمن منشد عاصی" از رهبران سیاسی در منطقه کرکوک، اظهار داشت: از خود گذشتگی شهید نزهان دلیل قاطعی است بر اینکه خون هر عراقی در ذی قار ( منطقه شیعه نشین)و کرکوک( منطقه سنی نشین) یکی است و هیچ تفاوتی ندارد

بی اعتنایی صدا و سیما به نظرات مراجع معظم تقلید به چه معناست ؟!

سالروز شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) و جشن و پایکوبی به بهانه میلاد امام کاظم (علیه السلام) !
در گوشه ای دیگر اما، خبرهای دیگری است: حوزه ی علمیه قم و دروس مراجع معظم تقلید تعطیل است، نه به خاطر ولادت حضرت امام کاظم علیه السلام؛ بلکه به دلیل آنکه هفتم صفر سالروز شهادت غریبانه ی سبط اکبر، حضرت امام مجتبی علیه السلام است. از بزرگ ترهای حوزه که می پرسی می گویند: از زمان حاج شیخ ( آیت الله حائری یزدی موسس حوزه قم ) به بعد، رسم این گونه بوده است.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز :

به گزارش سرویس فرهنگ و اندیشه «شیعه نیوز» ، موضوع آن قدرآشکار است که نیازی نیست برای فهمیدن مناسبت روز، سری به تقویم های رایج بزنی. از شبکه های سراسری گرفته تا شبکه ی استانی قم، همه تبریک گوی عیدی شده اند که قرار است در میانه ی دوماه عزاداری، زنگ تفریحی باشد!

در گوشه ای دیگر اما، خبرهای دیگری است: حوزه ی علمیه قم و دروس مراجع معظم تقلید تعطیل است، نه به خاطر ولادت حضرت امام کاظم علیه السلام؛ بلکه به دلیل آنکه هفتم صفر سالروز شهادت غریبانه ی سبط اکبر، حضرت امام مجتبی علیه السلام است.
از بزرگ ترهای حوزه که می پرسی می گویند: از زمان حاج شیخ ( آیت الله حائری یزدی موسس حوزه قم ) به بعد، رسم این گونه بوده است. مراجعی چون مرحوم آیت الله بروجردی نیز همین روش را ادامه داده اند. سراغ حوزه ی نجف هم که می روی، دیرینه ای به قدمت فراوان در اعلام هفتم صفر به عنوان روز شهادت می بینی.
سراغ منابع هم که بروی، متوجه می شوی که از "دلایل الامامه"(1) گرفته تا "کافی" (2) و "وسایل الشیعه" (3) و ... همه، قول دیگری برای ولادت هفتمین امام شیعه حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نیز نقل کرده اند که خبر از ولادت در ماه ذی الحجه می دهد.
مطمئنا این تنها مناسبت مهم نیست که روایات مختلف دارد و بر حسب شرایط برخوردهای علمی و منطقی با این تعدد نقل صورت گرفته است. پس با دو مناسبت مواجهیم که هر یک دو نقل درمنابع شیعی دارد؛ تکلیف چیست؟
اگر؛ آری اگر؛ هنوز سیره مراجع معظم تقلید در گذشته و حال معیار مکلفین است، وظیفه روشن است: هفتم صفر روز عزاست، روزعزایی که در میان اندوه بارترین ایام قرار گرفته است؛ ولی اگر جوهر خشکیده بر تقویم تعیین کننده ی نوع وظیفه است؛ دیگر بحثی نیست.
آقای صدا و سیمای سراسری واستانی و ... لطفا دلیل این رفتار متضادتان را بیان کنید: چرا در مواقع مختلف از کارشناسان حوزه دعوت می کنید تا نکات مبهم برای مردم روشن شود، اما وقتی نظر خبره ترین کارشناسان مذهبی که مراجع معظم تقلید دامت برکاتهم باشند، واضح وآشکار است، به سهولت از کنارش می گذرید و صدای خوشی و آوازه خوانی تان را به گوش عزاداران سیدالشهدا و اهل بیت به اسارت برده شده ی ایشان علیهم السلام می رسانید؟ آیا برای این رفتار توجیه منطقی دارید؟ آیا زین پس برای کارشناسان گرانقدر حوزه انگیزه ای برای پاسخ مثبت به دعوت شما باقی خواهد ماند؟

   
شایان ذکر است در استفتایی که از برخی مراجع تقلید در این خصوص شده است چنین امده است : با توجه به اهميت برگزاري شعائر اهلبيت عليهم السلام و مظلوميت سبط اکبر امام حسن مجتبي عليه السلام و سيره ي مستمره ي علماي حوزه هاي علميه ي قم و نجف اشرف و ساير مشاهد مشرفه که روز هفتم ماه صفر را به عنوان شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام اقامه ي عزا مي کردند و از جمله مرحوم حاج شيخ عبد الکريم حائري مؤسس حوزه علميه ي قم که بر تعطيلي دروس حوزه ي علميه و اقامه ي عزا بر آن وجود شريف اصرار داشتند و به دستور ايشان بازار قم تعطيل مي گرديد و از زمان حيات آن بزرگوار تا کنون نيز بر اين منوال باقي است؛ نظر حضرتعالي نسبت به روز هفتم صفر ـ که بنا بر اقوالي از جمعه شهيد اول در کتاب دروس، مرحوم کفعمي در مصباح، شيخ بهايي و مرحوم شيخ جعفر کاشف الغطاء و برخي ديگر از اعاظم فقها تصريح بر شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام در اين روز نموده اند؛ـ چيست؟ در صورت صحت اقوال فوق الذکر در اين روز و بنا بر قولي ولادت امام موسي کاظم عليه السلام نيز هست، وظيفه و تکليف ما شيعيان و خصوصا صدا و سيما در بر پايي عزاداري و يا جشن و سرور چه مي باشد؟


پاسخ  آيت الله وحيد خراساني :
بسم الله الرحمن الرحيم

به آنچه فقيه محقق ، موسس حوزه علميه قدس سره فرموده اند ، بايد عمل شود.

پاسح ایت الله آيت الله سيستاني :
بسمه تعالي بزرگداشت شهادت سبط اکبر امام حسن مجتبي عليه السلام و ترتيب مجالسي براي آن حضرت و ذکر مصائب و يادآوري مناقب آن امام از مصاديق تعظيم شعائر است . و من يعظم شعائرالله فانها من تقوي القلوب

پاسخ آیت‌ الله سید صادق روحانی:
باسمه جلت اسمائه، جماعتی از محققین و علما مانند شیخ مفید، شهید و کاشف‌الغطاء بعد از تحقیق، روز هفتم صفر را روز شهادت آن حضرت نوشته‌اند من هم موقعی‌ که در این مورد تحقیق می‌کردم، تقریبا اطمینان به این پیدا کردم بنابراین مقتضای تعظیم شعائر، اقامه مجلس عزا، تعطیلی بازار، خروج دسته‌جات و عزاداری در این روز است، و وظیفه صدا و سیما بر پایی عزاداری است و تولد امام کاظم‌(ع) در این روز مانع نباید بشود.

پاسخ آيت الله صافي گلپايگاني :
برپائي مجلس ميلاد ائمه عليهم السلام بسيار خوب و مناسب است اما چ.ن هفتم صفر بنا بر بعضي اقوال مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام مي باشد و از طرفي تمام ماه محرم و صفر ماههاي حزن آل الله و کاروان داغدار و مصيبت زده حضرت سيدالشهداء عليه السلام است سزاوار است در اين دوماه مجلس روضه وعزا برپا نموده و از مجالس جشن وسرور جدا اجتناب نمود.ان شاءالله مجمع مقدس شما عزيزان مورد توجه و عنايت خاصه حضرت بقيةالله ارواحنا فداه قرار بگيرد و همه از منتظران امر فرج آن حضرت بوده باشيد.

پاسخ مرحوم آيت الله میرزا جواد تبريزي :
محرم و صفر ماه هاي حزن بر سيدالشهداء و خاندان اهل بيت عليهم السلام مي باشد و بايد به مجالس عزاداري روضه خواني بگذرد.

والله العالم
پاسخ مرحوم ایت الله فاضل لنکراني :
بسمه تعالي و له الحمد در اين که بايد يک روز اختصاص به حضرت امام مجتبي عليه السلام داشته باشد ترديدي نيست و با توجه به اينکه روز 28 صفر روز رحلت خاتم الانبيا (ص) هم هست و بدين لحاظ شهادت سبط اکبر عليه السلام تحت الشعاع قرار مي گيرد، لذا خوب است که روز هفتم صفر را به اين عنوان اختصاص دهند که (( مشهور )) هم همين است .


1- دلایل الامامه، صفحه 303
2- کافی، جلد1، صفحه 385
3- وسایل الشیعه، جلد21، صفحه401

زنان غیر هاشمى حاضر در واقعه کربلا به شرح ذیل می باشد:

زنان غیر هاشمى حاضر در واقعه کربلا به شرح ذیل می باشد:


1. کَبْشه، مولاة امام حسین «علیه السلام»

کنیه اش ام سلیمان است. کنیز امام حسین «علیه السلام» که آن حضرت وى را هزار درهم خرید و در خانه ام اسحق (مادر فاطمه صغرى) همسر امام، خدمت مى کرد. سپس با ابو رزین ازدواج کرد و سلیمان از او به دنیا آمد. سلیمان غلام امام حسین «علیه السلام» بود. سلیمان پیک امام حسین به سوى رؤسا و اشراف بصره بود که عبید الله بن زیاد دستور داد گردنش را بزنند. سلیمان همان است که در زیارت ناحیه مقدسه نامش آمده است. ام سلیمان به همراه مولایش امام حسین «علیه السلام» راهى کربلا شد. همسرش نیز از اصحاب امام حسن «علیه السلام» بود. ام سلیمان زنى عالم، فاضل و نیکوکار بود که همراه مولایش امام حسین «علیه السلام» راهى کربلا شد و جزو اسیران واقعه عاشورا گردید. وى تمام مصایب را در راه خدا تحمل کرد.
2. فُکهیه:

زوجه عبد الله بن اریقط بود. وى در خانه رُباب، همسر امام حسین «علیه السلام» خدمت مى کرد. از عبد الله فرزند پسرى آورد به نام قارب که در کربلا به شهادت رسید. فکهیه نیز همراه رباب در زمین کربلا به سلک اسیران به شام رفت.
3. حُسنیه:

یکى از آزاد شده های حضرت سید الشهداء است، امام حسین «علیه السلام» او را از نوفل بن حارث بن عبدالملک خرید. وى به ازدواج مردى به نام سهم درآمد و مُنحج از او متولد گردید. حسنیه به امام زین العابدین «علیه السلام» خدمت مى کرد تا اینکه به همراه سید الشهداء «علیه السلام» و فرزندش منجح به کربلا آمد. منجح در کربلا به شهادت رسید. حسنیه با اهل بیت «علیهم السلام» در مصایب آن شریک و یاور و غمخوار آنان بود.

زنان دیگرى نیز در کربلا حضور داشتند که به دلیل طولانى شدن مطالب از ذکر نام آنان خوددارى مى کنیم.

ب. زنانى که در بین راه مدینه تا کربلا به کاروان کربلا پیوستند:


1. ام وهب، همسر عبدالله بن حباب الکلبى:

ام وهب یکى از زنان شجاع و مجاهدى بود که نام اصلى او قمر دختر عبد از بنى فمر بن قاسم و همسر عبد الله بن عمیر از طایفه بنى عُلیم بود، چون شوهرش تصمیم گرفت از کوفه به یارى حسین «علیه السلام» بیرون بیاید ام وهب نیز اصرار کرد تا او را با خود ببرد.

در روز عاشورا وقتى عبدالله بن عمیر به میدان رفت او نیز چوبى به دست گرفت و به میدان شتافت. ولى امام حسین «علیه السلام» مانع او شد و فرمود: «زنان موظف به جهاد نیستند». اما پس از شهادت شوهرش به بالین او رفت و صورت او را پاک کرد و مى گفت: بهشت بر تو مبارک باد! از خدا درخواست مى کنم که مرا همراه تو قرار دهد که شمر، غلامش رستم را سراغ او فرستاد. آن غلام با عمود سر او را شکافت و به شهادت رسانید. ام وهب اولین زن شهید در روز عاشورا بود.

در برخى منابع ماجرایى مشابه این، ولى با تفاوت هایى درباره وهب بن عبدالله بن عمیر نقل کرده اند و زنى را که در کربلا به شهادت رسید همسر وهب مى دانند. از جمله علامه مجلسى در بحار الانوار مى نویسد: «وهب بن عبدالله کلبى از شهداى کربلاست. مادر و همسرش نیز در کربلا بودند و به شهادت رسیدند.»

شیخ عباس قمى به نقل از علامه مجلسى مى گوید: در حدیثى دیدم که ابن وهب نصرانى بود و با مادرش به دست حسین «علیه السلام» مسلمان شد؛ در مبارزه خود بیست و چهار پیاده و دوازده سوار را کشت و اسیر شد. او را نزد عمر سعد بردند و گفت: عجب شجاعتى دارى؟ سپس دستور داد سرش را بریدند و به لشکرگاه حسین «علیه السلام» انداختند. مادرش سر او را برداشت و بوسید و به لشکرگاه ابن سعد انداخت و به مردى خورد و او را کشت. سپس با تیرک چادر حمله کردو دو مرد دیگر را کشت. حسین «علیه السلام» او را فرمود: اى ام وهب، برگرد. جهاد از زنان برداشته شده. ام وهب برگشت و مى گفت: «الهى نا امیدم مکن، حسین «علیه السلام» فرمود: تو را خدایت نا امید نکند اى ام وهب».

سید بن طاووس در این باره مى نویسد: وهب بن جناح کلبى، همسر و مادر خویش را نیز با خود به کربلا آورده بود. در برخى روایات هم از دو «وهب» نام برده شده است. به هر حال همسر وهب اولین زنى بود که در سپاه حسین «علیه السلام» به شهادت رسید و مادر وهب از او راضى نشد مگر آنکه او را در رکاب حسین «علیه السلام» کشته ببیند و این در سایه تربیت حسینى و زهرایى «علیهاالسلام» و عشق به اهل بیت پیامبر «صلى الله علیه و آله» چیز تازه اى نیست.

2. ام خلف همسر مسلم بن عوسجه:

ام خلف از زنان نامدار شیعه در قرن اول هجرى است. وى با مسلم بن عوسجه - یار باوفاى حسین «علیه السلام» - ازدواج کرد که ثمره آن فرزندى به نام خلف بود. مسلم بن عوسجه و فرزندش در روز عاشورا در رکاب مولایشان حسین «علیه السلام» به شهادت رسیدند. ام خلف از زنان مؤمنه اى بود که محبت اهل بیت «علیهم السلام» سراسر وجودش را پر کرده بود. ام خلف که با همسر و پسرش در بین راه به کاروان حسین «علیه السلام» پیوسته بود پس از شهادت شوهرش مسلم، فرزندش را به میدان جنگ فرستاد. پس از شهادت مسلم بن عوسجه، امام حسین به فرزندش خلف فرمود: اگر به میدان روى و کشته شوى، مادرت تنها و بى کس خواهد بود، تو به سرپرستى مادرت سزاوارترى تا به جنگ.

ام خلف که شاهد این سخنان بود، در برابر فرزندش ظاهر شد و خطاب به او گفت: اى پسرم! نصرت و یارى فرزند پیامبر «صلى الله علیه و آله» را بر سلامت و امان خودت ترجیح ده؛ اگر سلامت خودت را برگزینى هیچ گاه از تو راضى نخواهم شد.

خلف با شجاعت به میدان رفت. ام خلف او را تشویق مى کرد و مى گفت: بشارت باد بر تو اى پسرم که به زودى از آب کوثر سیراب خواهى شد. خلف سى نفر از دشمنان را به قتل رسانید و خود در راه دفاع از دین و امامش به شهادت رسید. کوفیان سر او را به سوى مادرش انداختند. آن زن شجاع و وارسته سر فرزند جوان را به آغوش گرفت و بوسید و گریه سر داد به گونه اى که همه کسانى که شاهد این صحنه جانسوز بودند به گریه افتادند و شیرینى پیروزى ظاهرى دشمن را به کام آنان تلخ نمود.
3. ام عمرو جُنادة همسر جنادة بن کعب انصارى:

نامش بحریه بنت مسعود الخزرجى است. همسر جنادة بن کعب انصارى و از شهداى کربلاست. نامش را جنادة بن حرث هم نوشته اند که از طایفه خزرج بود. جنادة بن کعب از مکه به کاروان حسین «علیه السلام» پیوست و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید. پسرش عمروبن جناده نیز در کربلا شهید شد.

عمرو بن جناده انصارى از شهداى نوجوان کربلا بود و چون خواست به میدان رود امام فرمود: پدر این جوان کشته شده شاید مادرش راضى نباشد که به میدان رود، عمرو گفت: مادرم دستور داده که به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. عمروبن جناده 9 یا 11 سال بیشتر نداشت که به میدان رفت و شهید شد. سرش را براى مادرش انداختند. مادرش آن سر را برداشت و گفت: چه نیکو جهاد کردى پسرم، اى شادى قلبم! اى نور چشمم! سپس سر را به طرف دشمن پرتاب کرد و آن سر به مردى خورد و او را از پاى در آورد، سپس عمود خیمه را برداشت و حمله کرد که به وسیله آن بجنگد. امام حسین «علیه السلام» مانع او شد و او را به خیمه زنان برگرداند. نام عمروبن جناده در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.
4. رویحه، همسر هانى بن عروه مرادى:

رویحه با ورود مسلم بن عقیل به کوفه، در منزل خود از او پذیرایى نمود. با شهادت مسلم بن عقیل و همسرش هانى بن عروه به اتفاق فرزندش یحیى در کوفه مخفى شد. با اطلاع از ورود امام حسین «علیه السلام» به کربلا، نزد حضرت شتافتند و یحیى در رکاب امام حسین «علیه السلام» به شهادت رسید. پدر این زن عمر بن حجاج در کربلا در لشکر عمر سعد بود و به موکلین آب فرات تأکید مى کرد نگذارند سپاه حسین «علیه السلام» به آب دسترسى پیدا کنند؛ اما این زن شجاع در محبت اهل بیت «علیهم السلام» همانند شوهرش هانى بود.
ج: زنان حمایت کننده از نهضت عاشورا که در واقعه کربلا حضور نداشتند:

زنانى نیز بودند که در کربلا حضور نداشتند لیکن با شنیدن پیام نهضت امام حسین «علیه السلام» به طُرُق گوناگون نقش مؤثرى در زمینه سازى قیام بر علیه حکومت بنى امیه داشتند. این زنان ضمن تأسى به زنان حاضر در کربلا، از طریق ایراد خطبه، سرودن شعر، روایت حدیث و برپایى مجالس عزادارى و سوگوارى به رسالت خود در زمینه نهضت امام حسین «علیه السلام» و حفظ بقاى اسلام حقیقى و افشاى ماهیت واقعى حکومت بنى امیه، ادامه مى دادند.

زنان حمایت کننده از نهضت عاشورا را به دو بخش زنان هاشمى و زنان غیر هاشمى تقسیم مى کنیم:


الف: زنان هاشمى حمایت کننده از نهضت کربلا


1. ام سلمه، هند دختر ابو امیه، همسر پیامبر «صلى الله علیه و آله»

ام سلمه یکى از همسران رسول خدا «صلى الله علیه و آله» بود. نام او هند و کنیه اش ام سلمه بود و دختر ابو امیه حذیفة بن مغیرة بن عبدالله... و از زنان بزرگ و نامدار صدر اسلام است. وى ابتدا با ابو سلمة بن عبدالاسد مخزومى ازدواج کرد و صاحب فرزندانى چون «زینب، سلمه، عمر و درة» گردید.

بعد از وفات ابو سلمه، در سال دوم یا چهارم هجرى به ازدواج پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله» در آمد.

ام سلمه، علاقه و محبت زیادى به اهل بیت عصمت و طهارت به ویژه امام حسین «علیه السلام» داشت و آن حضرت او را مادر خطاب مى کرد. ام سلمه که جریان واقعه کربلا را از رسول اکرم «صلى الله علیه و آله» شنیده بود و مى دانست که امام حسین «علیه السلام» تنها و غریب با لبان تشنه در سرزمین کربلا کشته خواهد شد، سعى فراوانى داشت تا حضرت را از سفر به کربلا باز دارد. هنگامى که امام تصمیم به حرکت گرفت ام سلمه به ایشان گفت: عزیزم! با خروجت به عراق ما را محزون و غمگین مکن از جدت رسول خدا «صلى الله علیه و آله» شنیدم که فرمود:

«حسینم در کربلا کشته خواهد شد»، امام در پاسخ فرمود: «مادر! مى دانم که در کربلا کشته خواهم شد و خانواده ام به دست دشمن اسیر مى شوند، ولى این راه باید پیموده شود؛ زیرا صلاح دین خدا در آن است. هنگامى که امام حسین «علیه السلام» عزم رفتن به عراق نمود وصایاى خود را به ام سلمه سپرد و او هم بعدها به امام سجاد «علیه السلام» تحویل داد.

ام سلمه، به دستور رسول خدا «صلى الله علیه و آله» سرپرستى فاطمه زهرا «علیهاالسلام» را بر عهده گرفت، او در این زمینه مى گوید: «همه مى پندارند که من فاطمه را ادب مى کنم، چنین نیست، او معلم من است». ام سلمه در هر حال در جان نثارى براى فاطمه کوتاهى نکرد. به خاطر شهادتى که ام سلمه در مورد فدک به نفع فاطمه زهرا «علیهاالسلام» داد، ابوبکر و عمر یک سال خرج او را قطع کردند. ام سلمه پس از رحلت پیامبر همواره هوادار اهل بیت «علیهم السلام» باقى ماند و از مخالفین لعن امام على «علیه السلام» توسط معاویه بود. این بانوى بزرگوار از راویان حدیث پیامبر «صلى الله علیه و آله» بود.

ابن اثیر در کتاب الکامل فى التاریخ آورده است که پیامبر «صلى الله علیه و آله» مشتى خاک تربت سید الشهداء «علیه السلام» را به ام سلمه داد و فرمود: «هرگاه این خاک تبدیل به خون شود، فرزندم حسین «علیه السلام» به شهادت رسیده است». به همین دلیل ام سلمه سعى نمود امام حسین «علیه السلام» را از رفتن به عراق باز دارد. در روز عاشورا وقتى امام حسین «علیه السلام» به شهادت رسید، این خاک تبدیل به خون گردید.

ام سلمه از رسول خدا «صلى الله علیه و آله» خواست که: از خدا بخواهید که کشته شدن را از او (امام حسین «علیه السلام» دور کند). رسول خدا «صلى الله علیه و آله» فرمود: از خدا خواستم ولى وحى شد براى او درجه اى است که کسى بدان درجه نخواهد رسید. او شیعیانش را شفاعت مى کند و مهدى «عج» از فرزندان اوست. خوشا به حال کسى که از دوستان و شیعیان حسین «علیه السلام» باشد. به خدا سوگند که شیعیان او در روز قیامت رستگار خواهند بود.

روزى ام سلمه، رسول خدا «صلى الله علیه و آله» را در خواب با چهره اى غمگین و لباسى خاک آلود دید، حضرت به او فرمود: از کربلا و از دفن شهدا مى آیم، ناگهان ام سلمه از خواب بیدار شد و با صداى گریه و شیون او همسایگان آمدند و ماجرا را باز گفت. وى از همان روز براى سید الشهداء «علیه السلام» عزا گرفت. ام سلمه آن روز را به خاطر سپرد. روز دهم محرم و بعد هم که جریان دقیق واقعه را از اهل بیت «علیهم السلام» که حاضر در کربلا بودند پرسید آن روز را با واقعه شهادت امام حسین «علیه السلام» مطابق یافت.

ام سلمه نزدیک 387 حدیث از پیامبر «صلى الله علیه و آله» و فاطمه «علیهاالسلام» و ابو سلمه نقل کرده است. از احادیثى که از پیامبر «صلى الله علیه و آله» نقل کرده: امامان پس از من دوازده نفرند، به تعداد نقباى بنى اسرائیل، نُه تن ایشان از نسل حسین «علیه السلام» هستند، خدا علم مرا به آن ها داده، پس واى بر دشمنان آن ها

عمر رضا کحاله مى گوید: [ام سلمه] زنى مهاجر، جلیل القدر، صاحب رأى، با کمال و عقل بود و به حبشه و مدینه مهاجرت کرد. شیخ محلاتى مى نویسد همه علماى اسلام بر این نظر اتفاق دارند که ام سلمه در علم و تقوى و فصاحت و بلاغت و محبت نسبت به اهل بیت رسالت «کانّور على شاهق الطور» است. ام سلمه پس از حمایت هاى فراوانى که از اهل بیت نمود، سرانجام در 62 ه. ق. در سن 84 سالگى در زمان حکومت یزید - پس از واقعه عاشورا- در شهر مدینه از دنیا رفت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.
2. ام البنین، فاطمة الکلابیه، همسر امام على «علیه السلام»

ام البنین دختر حزام بن خالد بن ربیعه معروف به وحید بن کلاب، مادرش ام لیلى نام داشت. نام این بانو فاطمه و کنیه اش ام البنین است. این بانو گرچه در کربلا حضور نداشت ولى چهار فرزند رشیدش در حادثه عاشورا در راه یارى امام حسین «علیه السلام» به شهادت رسیدند. نه او مأواى زنانى بود که براى عزادارى امام حسین «علیه السلام» جمع مى شدند. او که از حضرت على «علیه السلام» داراى چهار پسر به نام هاى عباس، عبدالله، جعفر و عثمان بود و همگى در کربلا شهید شدند، شیوه عزادارى را براى مبارزه انتخاب کرد تا ابعاد مختلف و ناگوار جنایات کربلا در یادها بماند و دشمنان سرمست از پیروزى را شرمنده و مطرود سازد.

حضرت ام البنین که داراى ذوق و قریحه شعر بود، هر روز با عبدالله فرزند حضرت ابوالفضل «علیه السلام» به بقیع مى رفت و به یاد چهار فرزندش به گریه و زارى مى پرداخت به گونه اى که مردم دور او جمع مى شدند و عزادارى مى کردند و به نوحه و سوگوارى او گوش مى دادند؛ حتى مروان بن حکم نیز که به دشمنى با بنى هاشم شهرت داشت در آن صحنه حضور مى یافت و گریه مى کرد. ترجمه یکى از معروف ترین مرثیه هاى آن بانوى دلسوخته چنین است:

«رگ هاى قلبم را پاره کردى، فرزندانم، هر کسى که زیر آسمان کبود است فداى ابا عبدالله الحسین «علیه السلام» باد».

همچنین در مورد ابوالفضل العباس «علیه السلام» فرزندش سروده که:

«آه به من خبر دادند که بر سر فرزندم عباس عمود آهنین زده اند در حالى که دست در بدن نداشت. واى چه بر سر من آمد و چه مصیبتى بر فرزندانم رسید. اگر فرزندم عباس دست در بدن داشت، چه کسى جرئت مى کرد به او نزدیک شود؟!».

ام البنین از زنان فاضله و نامدارى بود که به حق اهل بیت عصمت و طهارت «علیهم السلام» معرفت داشت و داراى زهد و پارسایى و فصاحت و بلاغت بود.

زمانى که خبر فاجعه کربلا توسط بشیر به مدینه رسید ام البنین سؤال کرد: از امام حسین چه خبر؟ بشیر پاسخ داد که خدا تو را صبر دهد، فرزندت عباس کشته شد. ام البنین فرمود: معناى این خبر چیست، از امام حسین «علیه السلام» برایم بگو.

بشیر خبر شهادت چهار فرزند ام البنین را داد. آن بانوى با ایمان باز هم سراغ حسین «علیه السلام» را مى گرفت، بالاخره هنگامى که خبر شهادت امام حسین «علیه السلام» را شنید ناله اى زد و فرمود: تمام فرزندانم فداى ابا عبدالله الحسین «علیه السلام».

ام البنین «علیهاسلام» در سال 70 هجرى از دنیا رفت و در قبرستان بقیع شهر مدینه به خاک سپرده شد.
3. زینب صغرى، معروف به ام لقمان، دختر عقیل بن ابى طالب.

زینب دختر عقیل برادر زاده امام على «علیه السلام» است. گفته مى شود زمانى که امام حسین «علیه السلام» به شهادت رسید، زینب همراه عده اى از زنان خارج شد و در حالى که مى گریست، مى گفت: چه جوابى به پیامبر «صلى الله علیه و آله» خواهید داد آن گاه که به شما گوید: با عترت و اهل بیت من چه رفتارى نمودید اى آخرین امت... یا آن ها را اسیر نموده یا از روى ظلم و ستم به قتل رسانیدید. آیا این جواب محبت هاى من بود که شما را پند دادم که پس از من با خویشانم بد رفتارى نکنید.

شیخ محلاتى مى نویسد: «ام لقمان دختر عقیل بن ابى طالب است، این زن در مدینه بود، چون خبر شهادت سید الشهداء را شنید با خواهرانش ام هانى، سماء و رمله و زینب از خانه بیرون دوید و زار زار بگریست و اشعار زیادى سرود و دشمنان را به خاطر ارتکاب چنین اعمالى سرزنش کرد.


ب: زنان غیر هاشمى حمایت کننده از واقعه عاشورا
1. جمعى از زنان بنى اسد:

بنى اسد نام تیره اى از قبیله بزرگ و سلحشور و مشهور عرب از فرزندان اسد بن خزیمة بن مدرکه مى باشد. جمعى از علما، اصحاب، شعرا و حتى برخى از همسران پیامبر «صلى الله علیه و آله» از این قبیله بودند. این قبیله در هنگام بناى کوفه، جنوب مسجد کوفه را براى خود در نظر گرفتند. در جنگ جمل دوشادوش امام على «علیه السلام» جنگیدند. در قیام امام حسین «علیه السلام» در سال 61 ق. بنى اسد به سه دسته موافق حضرت، مخالف و بى طرف تقسیم شدند. از سران موافق حضرت که در کربلا شهید شدند حبیب بن مُظهر (مظاهر) اسدى، انس بن الحرث، کاهلى اسدى، مسلم بن عوسجه اسدى و عمرو بن خالد صیداوى اسدى بودند.

از مشهورترین سران مخالف بنى اسد در روز عاشورا حرملة بن کاهل اسدى قاتل کودک شش ماهه امام حسین «علیه السلام» (على اصغر «علیه السلام») بود. دسته سوم که در سرزمین غاضریه در کنار نهر علقمه در شمال شرقى کربلا سکونت داشتند و در روز عاشورا بى طرفى اختیار کردند، این دسته از سوى سید الشهداء و حبیب بن مظهر (یا مظاهر) اسدى به کمک و یارى فرا خوانده شدند اما تا آخرین لحظه بى طرفى اختیار کردند.

پس از شهادت سید الشهداء و یاران گرانقدرش، زنان بنى اسد گذرشان به میدان جنگ افتاد (دسته بى طرف). اجساد امام و یارانش را در زیر آفتاب تابان مشاهده نمودند و سخت تحت تأثیر قرار گرفتند و به سرزمین غاضریه (محل دسته سوم) شتافتند و مردان خود را جهت دفن اجساد شهدا خبر کردند. اما مردان قبیله از ترس ابن زیاد حاضر نشدند در به خاک سپارى اجساد شرکت کنند، لذا زنان بنى اسد خود بیل و کلنگ برداشتند و به سمت کربلا حرکت نمودند. پس از مدت کوتاهى، وجدان مردان قبیله بیدار گشت، به خود آمده دنبال زنان حرکت نمودند و به دفن پیکر مطهر شهدا پرداختند.

این نخستین جنبش مخالف علیه ابن زیاد و بنى امیه پس از واقعه طف به حساب مى آید. این فداکارى بنى اسد سبب شهرت آنان در میان شیعیان جهان گشت.
2. هند، همسر یزید بن معاویه:

هند، دختر عبدالله بن عامر بن کریز بود. ابن مخنف مى نویسد: سر حسین «علیه السلام» پیش روى یزید بود و یزید با چوب دستى خود بر سر مبارک مى زد. یکى از اصحاب رسول خدا «صلى الله علیه و آله» ابو برزه ى اسلمى اعتراض کرد که چوب به دهان و دندان کسى مى زنى که بارها دیدم رسول خدا «صلى الله علیه و آله» آن جا را مى مکیده (مى بوسیده) است. مگر نه این است که شفیع تو در روز قیامت ابن زیاد، و شفیع حسین «علیه السلام» محمد «صلى الله علیه و آله» خواهد بود. سپس برخاست و از مجلس بیرون رفت.

همسر یزید، وقتى این سخنان را شنید، لباسش را پیچید و از اندرون بیرون آمد و به یزید گفت: آیا این سر حسین «علیه السلام» پسر فاطمه «علیهاالسلام» است؟ یزید گفت: آرى، سپس خواب خود را که نشانگر عزادار بودن پیامبران و امام على «علیه السلام» و حضرت زهرا «علیهاالسلام» و زنان مشهور (مریم، هاجر، ساره، خدیجه) بود را بیان نمود. سپس گفت: رسول خدا گریست و فرمود: پدر! آدم! نمى بینى طاغیان با فرزندم چه کردند؟ آدم و حاضران و فرشته ها همه گریستند و مردانِ بسیار گردِ سر دیدم، یکى مى گفت: صاحب خانه را بگیرید و در آتش بسوزانید. و اى یزید تو از در خانه بیرون آمدى و مى گفتى کجاست گریزگاه از آتش.

برخى از منابع این جریان را به کنیز یزید نسبت مى دهند و اینکه پس از این سخنان، یزید دستور داد آن کنیز را گردن زدند. اما محلاتى و دیگران این ماجرا را به هند همسر یزید منسوب مى دانند بدون اینکه از گردن زدن کنیز یاد کنند.
3. ماریه بنت سعد العبدیه

ماریه دختر منقذ معروف به عبدیه بصریه از بانوان با اخلاص و شیعه بصره بود. خانه او محل تجمع دوستداران اهل بیت «علیه السلام» و محل تجمع یاران امام حسین «علیه السلام» و شکل گیرى حرکت هاى شیعیان و مذاکرات آنان بود. زمانى که این خبر به ابن زیاد رسید دستور داد که جلوى ایشان را بگیرند و راه ها را ببندند.

وقتى نامه امام حسین «علیه السلام» توسط غلام امام، سلیمان به آنان ابلاغ شد اولین کسى که به آن جواب مثبت داد یزید بن نبیط بصرى بود که در خانه ماریه با پیام امام آشنا شد. او داراى ده پسر بود که فقط دو نفر از فرزندانش به نام هاى عبدالله و عبید الله حاضر به همراهى با پدر براى پیوستن به سپاه امام شدند. آنان در مکه به امام پیوستند و هر سه در کربلا شهید شدند. تلاش هاى ماریه باعث شد افراد دیگرى از قبیل ادهم بن امیه به همراه یزید بن نبیط از بصره به مکه آمده و به امام ملحق شوند!

همسر ماریه و فرزندش در جنگ جمل در راه امام على «علیه السلام» به شهادت رسیده بودند. ماریه که زنى ثروتمند بود تمامى ثروتش را وقف ترویج معارف نورانى اهل بیت عصمت و طهارت کرده و به اشاعه نهضت عاشورا مبادرت ورزید و در این راه از هیچ کوششى دریغ نکرد.
4. درّة الصَّدف، دختر عبدالله عمر انصارى

درّه دختر عبدالله بن عمر الانصارى بود که در راه دفاع از سر مبارک امام حسین «علیه السلام» به شهادت رسید. این بانوى با ایمان و پدرش هر دو از دوستداران اهل بیت «علیهم السلام» بودند و در شهر حلب زندگى مى کردند. او و پدرش رابطه عاطفى فوق العاده اى نسبت به امام حسین «علیه السلام»، (امام حسن «علیه السلام») و (امام على «علیه السلام») داشتند. عبدالله بن عمر وقتى شنید امام حسین «علیه السلام» به شهادت رسیده و سر بریده او را به شام نزد یزید مى برند با حزن و اندوه وارد خانه شد. دخترش علت غم پدر را جویا شد. وقتى عبدالله همه چیز را براى دخترش گفت و اینکه هم اکنون سر مقدس سید الشهداء «علیه السلام» به حوالى حلب رسیده است آن بانوى شجاع و مشحون از معرفت گفت: «بعد از کشته شدن هادیان مردم، خیرى در زندگى نیست. قسم به خدا اگر بتوانم سر مبارک امام حسین «علیه السلام» و کاروان اسیران را نجات خواهم داد و آن سر مقدس را در منزل خود دفن نموده و از این بابت بر اهل زمین افتخار خواهم کرد.

سپس درة الصدف خروج کرد و مردم حلب و نواحى آن را به کمک طلبید. گروهى به او پیوستند. مورخان تعداد زنانى را که به یارى او شتافتند هفتاد زن مى نویسند که همگى لباس رزم بر تن با طلوع آفتاب، و مشاهده نخستین علامت اسراى خاندان نبوت و با شنیدن صداى گریه کودکان و نوحه سرایى زنان اهل بیت «علیهم السلام» در کمین ایستادند. سپاه بنى امیه که بسیار بودند آنان را شناسایى کرد به مقابله با آنان پرداختند.

درة الصدف با وجود کمک بعضى از قبایل حلب، طى نبردى نابرابر به شهادت رسید و بقیه متفرق شدند. پس از خروج زنان بنى اسد در کربلا، این قیام دوم زنان پس از واقعه طف بود.
5. دومه، مادر مختار ثقفى و عمره معروف به بیضاء همسر مختار

هر دو از زنان شجاع و با کمال عصر خود بودند که از مشوقین مختار به قیام بر علیه بنى امیه و خونخواهى امام حسین «علیه السلام» بودند و در کنار مختار ماندند. پس از شکست مختار توسط مصعب بن زبیر، هر دو به دست او به شهادت رسیدند.
نتیجه گیرى:

در پایان این مقاله باید اشاره کنیم که نقش زنان در ترویج و اشاعه پیام عاشورا بسیار مهم و اساسى بود. به جرئت مى توان گفت که زنان در نهضت عاشورا نقش مهم و کلیدى در رساندن پیام عاشوا و پایمال نشدن خون شهیدان کربلا داشتند. این نقش چه از طریق مشارکت در جهاد و مبارزه مستقیم همچون جنگ همسر وهب (عبدالله)، چه از طریق عمل و گفتار و رفتار که مى توان نمونه بارز آن را در حضرت زینب «علیهاالسلام» و حضرت ام کلثوم «علیهاسلام» دید.

زنان در جاهایى که اشک مؤثرتر بود اشک ریختند و عزادارى کردند، مانند ام البنین «علیهاالسلام» و زمانى نیز با سخنان کوبنده خود در مقابل ستم زمانه سر خم نکردند، مانند خطبه هاى حضرت زینب «علیهاالسلام» در شام و کوفه و حضرت ام کلثوم «علیهاالسلام» و گاه با حمایت از اهل بیت حتى در مقابل جهل و نادانى همسر و فرزندان خود ایستادند، مانند همسر خولى و نارضایتى خود را از شرکت همسر و فرزندانشان را در صف بنى امیه براى قتال با پسر رسول خدا «صلى الله علیه و آله» اعلام کردند و چه آن گاه که با عزم راسخ خود بى طرفى همسرانشان را را سرزنش کردند، مانند زنان بنى اسد و چه با پناه دادن به سفیران و پیام رسانان امام حسین «علیه السلام» مانند مسلم بن عقیل توسط طوعه و سلیمان توسط ماریه در دوره سخت اختناق و ظلم بنى امیه به خصوص جنایتکار خونریز آنان ابن زیاد مبارزه نمودند.

در آخر هم با قیام زنانى همچون درة الصدف، بر علیه ظلم ظالمان شوریدند و دست به شمشیر بردند. در واقع زنان چه در زمان عاشورا و چه پس از آن با عزمى پولادین به دفاع از دین و امام خویش پرداختند و به همگان آموزش صبر و مقاومت و جهاد و اطاعت از امام خویش را دادند. آنان ضمن حفظ ارزش هاى دینى، با رهبرى و مدیریت خاص خویش به دفاع از حریم ارزش ها و امام شهید خود پرداختند.

در عین حال مراقب جان امام پس از امام حسین «علیه السلام» و مراقب اطفال یادگار امام حسین «علیه السلام»، با انتخاب شیوه هاى تبلیغاتى مناسب (خطابه، شعر و...) به بیان ظلم یزیدیان، معرفى امام پس از امام حسین «علیه السلام» پرداختند و از محو شدن اسلام در فضاى اغراض بنى امیه جلوگیرى کردند.

آنان در پوسیدگى بنیان هاى حکومتى بنى امیه نقش به سزایى داشتند. با ظهور حکومت بنى عباس با شعار حمایت از علویان، حکومت امویان در سال 132 ق. سقوط کرد. گر چه حکومت عباسیان به نام علویان تشکیل شد ولى علویان را در تنگناهاى شدید قرار داد.

اما انقلاب عاشورا همواره الهام بخش نهضت هاى شیعى در طول تاریخ گردید و نام زنان مؤثر در پیام آورى انقلاب عاشورا و ادامه نهضت امام حسین «علیه السلام» و در مبارزه با حکومت هاى غاصب و ستمگر و دفاع از اسلام راستین، براى همیشه در دفتر تاریخ اسلام به افتخار و عزت ثبت گردید.


دین و سیاست در زمان غیبت

دین و سیاست در زمان غیبت

سؤال: ارتباط دین و سیاست در زمان غیبت امام زمانمان ارواحنا لتراب مقدمه الفداء چگونه است؟ لطفا تفصیلا توضیح دهید؟
جواب:
سیاست و دین ارتباط محکم و ناگسستنی با هم دارند، و راجع به معصومین آمده است که: «وساسة العباد» ولی نه سیاستی که در جهان امروز معمول است، زیرا سیاست موجود هیچگونه نسبتی با اسلام ندارد، بلکه مراد سیاست عدل و قسط است. بنابراین آنچه مورد نظر اسلام است همان سیاستی است که رسول خدا، امیرمؤمنان و امامان معصوم علیهم السلام اِعمال می کردند: اداره بلاد و عباد بر اساس عدل و قسط، محو ظلم و فساد، گسترش خیر و صلاح، تأمین رفاه و امنیت، توفیر کار و معاش و تضمین معاد و معنویت مردم می باشد. و خلاصه سیاست صحیح خمیره ایست عجین شده در دین و سیاست منهای دین، مکر و حقه بازی است، همچنانکه دین منهای سیاست عیب است و نقص. و برای اطلاع بیشتر می توانید به کتاب «اسلام و سیاست» تألیف مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید صادق حسینی شیرازی مدظله العالی مراجعه نمائید.

 
 

واحد استفتائات دفتر حضرت آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى مدظله العالى

 
 

نماز مسافر در کربلای معلی

نماز مسافر در کربلای معلی

سؤال: آیا نماز مسافر در حرم امام حسین علیه السلام و کربلای معلّی شکسته است یا تمام؟
جواب:
مسافر می تواند در کل کربلای معلی و علی الخصوص در حرم مطهّر و صحن مبارک حضرت سید الشهداء علیه السلام نماز را تمام بخواند.
 

واحد استفتائات دفتر حضرت آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى مدظله العالى

 
   


آیت الله العظمی شیرازی مدظله العالی:
هفتم صفر روز عزا و ماتم امام مجتبی علیه السلام است


 
سؤال: شهادت امام حسن علیه السلام در چه روزی است؟

جواب: مراجع عظام و علمای اعلام روز هفتم ماه صفر را به عنوان روز شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام روز حزن و اندوه شمرده و اقامه ی عزا می نمایند و همچنین روز بیست و هشتم صفر نیز طبق قولی مصادف با روز شهادت حضرت می باشد.
 

شهادت امام حسن مجتبی

سؤال: شهادت امام حسن علیه السلام در چه روزی است؟
جواب:
مراجع عظام و علمای اعلام روز هفتم ماه صفر را به عنوان روز شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام روز حزن و اندوه شمرده و اقامه ی عزا می نمایند و همچنین روز بیست و هشتم صفر نیز طبق قولی مصادف با روز شهادت حضرت می باشد.
 

واحد استفتائات دفتر حضرت آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى مدظله العالى